خانه وبلاگ
ايميل من
نو?سندگان وبلاگ
M0hammad
آرش?و وبلاگ
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
تیر ۸٥
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
ل?ن? دوستان
پسر کش ها ....
تنهایی با دنیای سحر ...
حرف هاي دل من ...
با من از عشق بگو ...
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خر?د ا?نترنت?
طراح قالب : ماكرومديا
آمار وبلاگ
خروج? وبلاگ
لوگو? دوستان

زندگی دفتری از خاطره هاست
یکنفر در دل شب .
یکنفر در دل خاک .
یکنفر همدم خوشبختی ها .
یکنفر همسفر سختی ها.
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد .
ما همه همسفریم ..
بیایید همسفرای خوبی باشیم ... قدر نعمت زندگی رو بدونید .
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست .
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٧ - M0hammad
به تو از تو می نویسم
به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده
لحظه های رفته از یاد
وقتی که بن بست غربت
سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت
بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز
برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده روییدن آورد
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از یاد
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
تقدیم به ....
شنيدم می خوای بری باز منو تنهام بزاری
هرچی ياد و خاطرس پشت دلت جا بزاری
شنيدم گفتی نگاهش واسه چشمام عاديه
هر چيزی حدی داره محبتاش زياديه
شنيدم يه مدتی می خوای ازم دوری کنی
اينه رسمش که با اين ديوونه اينجوری کنی
شنيدم همين روزا بازم می خوای بری سفر
بسلامت! عزيزم اما همينجور بی خبر
شنيدم خسته شدی از بازيای سرنوشت
نکنه اينبار ديگه بی من می خوای بری بهشت
شنيدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست
اما تو خوب می دونی حسابت از همه جداست
شنيدم گفتی بايد برم سراغ زندگيم
حرف تو يعنی بسوزم تو غم آوارگيم
شنيدم گفتی با اينکه خيلی چيز يادم داده
نميدونم چی شده که از چشم من افتاده
شايدم تموم اين شنيده ها شايعست
از تو اما نمیپرسم گفته باشی فاجعست
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥ - M0hammad ای گل سرخ وجودم
ياس سفيد اميدم
ای ترانه ی نا سروده ی ذهنم
روشنی بخش شب تارم
با ياد تو می سرايم از عشق
می نويسم بر پوست
می نهم بر دوش
پای در جوی
و نام تو بر زبان
می روم تا اوج
شايد ترا يابم
ولی افسوس که خوب ها
تنها در ياند
يادداشت های خاطراتم را در ذهن آشفته ی خود به هم می زدم که ناگاه نقطه ی سياهی را يافتم در آن دقت کردم ديدم همان مهره ی گمشده ی زندگست .....
با خود انديشيدم چه می تواند باشد ؟؟؟؟ پس از کلنجارهای زياد دريافتم که اين مهره اعتماد است .............
اعتماد واژه ی آشنایی که اگر به کسی داشته باشیم می توانیم او را از خودمان بدانیم ...
افسوس که در این زمانه ی تاریک همه ی ما در زرق و برق دنیا گم شده ایم و جايی برای عواطف و احساسات ديگران در دلمان باز نگذاشته ايم ....
از تمامی اين مسائل گذشته رست است که مشکلاتی در زندگی همه ی ما وجود دارد ولی اين نکته را نبايد از ياد ببريم که الا به ذکر الله تطمئن القلوب .............با ياد خدا قلب ها آرام می گيرد و تمامی افراد ممکن است وسيله هايی جهت آرامش باشند .....
چگونه می توان دم از معرفت است در حالی که سرچشمه ی معرفت پيش رويمان است .هر چه بگوييم از خوبی در او هزار چندان است پس مهر خاموشی را به لبانمان می زنيم و به نظاره می نشينيم...
حسرت تنهايی در دلم شکوفه زد
اما
نور اميد معبود دلم را صيقل داد
محرم اصرار خود را ديدم و بشکفتم
زان محرمی که پرده از پرده ی تو نمی شکافد
کمی بی انديشيم .......
دل ديوانــه من قابـــل زنجـــير نبــــود
ورنه کوتاهی از آن زلف گرهگير نبود
عمر مردم همه در پرده حيرانی رفت
عالـم خاک کم از عالـم تصـويـر نبـود
خشکی طالع ما سد سکندر گرديد
ورنه پستان نصيب اينهمه بیشير نبود
بی تو گر روی به محراب نماز آوردم
چون کمانخانه ابروی تو بی تير نبود
ناله اهـل جنـون بـود بـرون از پـرگار
صائب امروز که در حلقه زنجیر نبود
از صائب تبريزی

وجود تنهاي من نداي قلبم را فرياد مي زند :::::
كز بد عهدي ايّام كه شد بر سر ما
چه كنيم جز به تحمل از اين كار گران
گر نتوان كه شود وصال دوست ما را
از دل و جان بخريم شوكت هجران يار را
از غصه نداريم به جز اين غم كه درون
شده رسوا دل آشفته ي ما
زان پس كه من از خود به در گشته بدم
فكر حق گشت درون جان مرا صيقلي نو
ذكر او بود كه داد مرا جاني نو
دگر كس نتوان كه برد غصه ز پنهان مرا
گر دهي دل و جان ز عشق دل داده اي نو
نيك بود كه بجويي صدق گفتاري نو
محمد(M.G.H)
سلام
بي مقدمه ميرم سر اصل مطلب…راستش رو بخوايين تا اين لحظه هر مطلبي كه گفته ام بويي
از يآس و نا اميدي در اون وجود داشته ولي اين رو بدونين كه تا حد زيادي واقعيت بوده هر چند
كه با تلخي همراه بودند ….به هر حال ما رو ببخشين …….
ازين به بعد مي خواهم براي شما از اميد صحبت كنم اميدي كه سبب ميشه چراغ درون هر فرد
را به روشني خورشيد درخشان برسونه ولي قبل از هر چيزي به مطلبي اشاره مي كنم كه از
هر چيز ديگري مهم تر و اين چيزي نيست جز زندگي بر اساس فطرت پاكي كه درون همه ي
انسان ها وجود داره……..
فطرتي كه هر ويژگي خوبي كه از انسان سر ميزنه به فطرت نسبت داده مي شه ---حس
پرستش ، نيكي ،كمك ، صداقت ، پاكي و امثال آن ……----
در پايان بعد از اينكه سر شما رو درد آورديم يه توصيه دوستانه و برادرانه مي كنيم واسه كساني
كه گوش شنوا دارند و كوركورانه چشم خود را بر حقايق نمي بندند ::اگر زنگاري براين فطرت
پاك نشسته كه سبب مي شه ما را از اين ويژگي ها دور كند با هر روشي كه ممكنه اين زنگار
را از آن فطرت پاك كنيم ..
زندگي يعني صداقت .
يعني لطف بي نهايت.
يعني اميد بودن …
در انتظار ديدن……..
موفق ، شاد ، و پيروز باشيد ….
روز و شبم تباه
چونكه دلم كبابه
خسته شدم از زندگي
زندگي نگو درموندگي
صداي من سكوتم
ناله هاي درونم
از پس پرده ي من
شعله هاي وجودم
آتيش مي زنه به جونم
وقتي كه خواب مي بينم
ستاره ي اميدو
از تو آسمون مي چينم
اينها همش يه روياست
تا وقتي كه دنيا بي وفاست
كاش مي شد كه دنيا
رو بياره به صفا
جاني دوباره بده
به پيكره ي جهان
اميد من به روزيست
كنار برن اين ابرها
آسمون مهتابي جلوه شود در اذهان
همواره شاد و موفق بشيد


زماني كه بدنيا آمدم صدايي در گوشم طنين مي انداخت ..
از آن پرسيدم كيستي ؟ گفت : غم هستم ……
در ابتدا فكر كردم كه غم عروسكي است كه انسان با آن بازي مي كند ..
ولي هنگاي كه مفهوم جدايي را فهميدم متوجه شدم كه ما عروسكي هستيم بازيچه ي غم ..
يك سري مسائل واسه آدم رخ مي ده كه ما آنها رو به قسمت نسبت مي ديم ..
ولي اين شد قسمت كه ميان اين همه آدم قسمت ما از اين دنيا فقط تنهايي باشه …
چي مي شد شبيه خيلي از آدما تو اين دنيا سهم ما وصال باشه..
ولي به هر حال در ناملايمت هاي روزگار كه اعتماد يك حلقه ي گم شده مي باشد شما فكر
مي كنيد من بايد چكار كنم ؟؟؟؟؟؟؟
